مسيح ذبيحى

95

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

مولانا مير و الهى الاستر آبادى رحمة اللّه در فضل و بذل قليل النظير و در فتوت و جوانمردى گوى سبقت از همگنان ربوده و در ميدان فصاحت و بلاغت يكّه تاز بود و به حرفت قصّابى اشتغال داشت و در سخاوت مثل نداشت و مشهور به جوانمرد قصّاب . اين مطلع فرخنده ازوست : مجنون بگوشه‌اى زجفاى زمانه رفت * ديوانه‌اش مخوان كه بسى عاقلانه رفت امير مرادى الاستر آبادى در علم و فضل و فنون حكمت اشتهار تام دارد و در فصاحت و بلاغت كالشمس فى رابعة النهار است ، ولى اكثر اشعار او هجوست . اين دو مطلع از اوست : قضا زمشك خطى تا به روى يار نوشت * نيازمندى ما را بر آن كنار نوشت ديگر : عالم حظيرهء بدن خاكسار ماست * چرخ كبود اطلس روى مزار ماست / 123 / ميرزا محسن الاستر آبادى اگر چه نجفى الاصل بوده ولى در استرآباد توطّن داشت و از مشاهير بود . بعضى اوقات در لباس سيه پوشان در مىآمد . اما شهاب زرگر را كه از اعيان آنجا بود به قتل آورد . حاكم او را گرفته مدّتى محبوس بود . به هر حال اين مطلع ازوست : زمان پستى و ايّام سربلندى ما * تفاوتى نكند پيش دردمندى ما مولانا محمد الاستر آبادى المتخلّص به صدقى عالم كامل و شاعر فاضل بود . در اكثر علوم خصوصا علم فقه كمال مهارت داشت و در بحث علمى و فصاحت بىنظير زمان خود بود و در شعر و انشاء يگانهء دوران . امّا بسيار بىطالع بود . گويا كه فلك كجرفتار ناسازگار كارى غير از اين با اهل فضل ندارد . عاقل ازو در رنج و جاهل صاحب گنج ، چنان كه اين راوندى مىگويد : كم عاقل عاقل اعيت مذاهبه * كم جاهل جاهل تلقاه مزروقا هذا الّذى تراك الاوهام حائره * و صيّر العالم النحرير زنديقا